وضم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وضم . [ وَ ض َ ] (ع اِ) خوانک قصاب . (مهذب الاسماء). تخته و بوریا و مانند آن که بر وی گوشت نهند تا خاک آلود نگردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، اوضام، اَوْضِمة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ خوان نان پختن . (مهذب الاسماء). ◄ ترکهم لحماً علی وضم ؛ فروافکند ایشان را و ذلیل و خوار و دردناک گردانید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
وضم . [ وَ ] (ع مص ) بر تخته یا بوریا نهادن گوشت را، یا وضم ساختن جهت آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گوشت بر خوان یا بر جایی که گوشت بر وی نهند، نهادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فرودآمدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به کسی فرودآمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء).