وضیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وضیع. [ وَ ] (ع ص ) فرومایه و ناکس . (غیاث اللغات از منتخب و کشف و صراح اللغة). مردم فرومایه . (مهذب الاسماء). مردم فرومایه و دنی و از مرتبه فروافتاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). - وضیع و شریف ؛ کس و ناکس . عالی و دانی . مردم پرمایه و فرومایه : همه داده گردن به علم و شجاعت وضیع و شریف و صغار و کبارش . ناصرخسرو. در سرای گشاده ست بر وضیع و شریف نهاده روی جهانی بدین مبارک در. فرخی . ◄ (اِ) زنهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ودیعت . (اقرب الموارد). امانت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ خرمای خشک ناشده ٔ در خنور نهاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).