وطا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وطا. [ وِ / وَ ] (از ع، اِ) گستردنی . وطاء. مقابل غطاء (غطا). آنچه از پوشش که بازافکنند بر چیزی : نه جامه کبود و نه موی دراز نه اندر سجاده نه اندر وطاست . ناصرخسرو. در این خانگه غم مقیم است کاو را به جزپرده ٔ دل وطائی نیابی . خاقانی . چون وحش پای بند سپهر و زمین مباش منگر وطای ازرق و مگزین غطای خاک . خاقانی . در راه که اورا می بردند مؤذنی بانگ میگفت، چون به کلمه ٔ شهادت رسید انگشت از وطا برآورد و فریاد از مردمان برآمد... (تذکرة الاولیاء عطار). رجوع به وطاء شود.