وطد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وطد. [ وَ ] (ع مص ) طِدَة. پای برجای کردن و استوار گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). استوار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). گران سنگ ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ چسبانیدن چیزی را به چیزی وفراگرفتن آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): وطد الیه ؛ چسبانید وی را به آن و فراگرفت آن را. (منتهی الارب ). ◄ راست کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): وطد له منزلة؛ راست کرد برای وی منزلت را. (منتهی الارب ). ◄ کوفتن زمین را تا سخت گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ برجای و ثابت ماندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ سیر کردن و رفتن (از اضداد است ). (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سخت سپردن زیر پای، و این لغتی است در وطاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
وطد. [ وَ طِ ] (ع ص ) استوار و محکم و ثابت و برقرار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).