وعده کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعده کردن . [ وَ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تعیین وقت برای اجرای امری کردن . قول دادن به کسی اجرای امری را. قول دادن . تعهد کردن : بر یخ بنویس چون کند وعده گفتار محال و قول خامش را. ناصرخسرو. یا وعده مکن که می فرستم یا وعده ٔ خویش را وفا کن . سعدی .