وعده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعده . [ وَ دَ / دِ ](از ع، اِ) نوید. (ناظم الاطباء). مژده : شب و روز انتظار یار میداشت امید وعده ٔ دیدار میداشت . نظامی . وعده ٔ وصل چون شود نزدیک آتش قرب تیزتر گردد. (؟). ◄ عهد. پیمان . (ناظم الاطباء). وعده در اصل وعد است ولی آن را شعرا نیز در اشعار خود به کار برده اند. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز). ◄ قول و قرار. قول و تعهد و قرارداد. (ناظم الاطباء). صاحب آنندراج گوید: چرب، خشک، سرد، پوچ، خام، کج، دروغ، پادرهوا از صفات آن است و شکر از تشبیهات آن، و با لفظ آمدن، افتادن، دیدن، رسیدن، رفتن، کردن، گرفتن و نهادن مستعمل است . (آنندراج ) : گر نکشد چاشنیی هر زمان در شکروعده تقاضا چه حظ. ظهوری (از آنندراج ). به عشقم بود چندین وعده ٔ چرب وز آنها جان خشکی در میان است . طالب آملی (از آنندراج ). قیامت آمد و رفت و نیامد وعده ٔ زودش وفادر یاد آن دیرآشنا هرگز نمیباشد. شیخ العارفین (از آنندراج ). وعده ٔ عاشقی من به بهار افتاده ست . شفیع اثر (از آنندراج ). - وعده بندی ؛ تعیین تاریخ ادای دین و وام . (ناظم الاطباء). - وعده جای ؛ جای قرارداد و تعهد. (ناظم الاطباء). رجوع به این مدخل شود. - وعده ٔ حق رسیدن ؛ کنایه از زمان حیات به سر آمدن . (آنندراج ) : گور و کفنی هست مدار این همه تشویش ای خواجه اگر وعده ٔ حق تو رسیدست . مخلص کاشی (از آنندراج ). - وعده ٔ دروغ ؛ قول نادرست . وعده که قصد وفا در آن نباشد : چند دهی وعده ٔ دروغ همی چند چند فروشی به من این سر و سروا. اورمزدی (از لغت فرس ص ٧). - وعده دیدن ؛ به قول و قرار کسی رسیدن : یک به یک وعده ٔ او را همه دیدیم کلیم نیست یک وعده که شرمنده ٔ صد فردا نیست . کلیم (از آنندراج ). - وعده رفتن ؛ قرار گذارده شدن : وعده چنان رفت که فردا پگاه جنبش خورشید شود سوی ماه . امیرخسرو (از آنندراج ). - وعده ٔ سرپل ؛ مرادف وعده ٔ غلام بارگی است . (آنندراج ). رجوع به وعده ٔ غلام بارگی شود. - وعده ٔ شب درمیان ؛ وعده ای که امروز کنند و فردا وفا نمایند. (آنندراج ) : بر امید وعده ٔ شب درمیان زلف او روزگاری شد که روز از کیسه ٔ ما میرود. صائب (از آنندراج ). - وعده شکن ؛به معنی وعده خلاف و پیمان شکن . (آنندراج ). آنکه وعده وقرارداد خود را می شکند و فسخ عهد و پیمان میکند. (ناظم الاطباء). - وعده ٔ غلام بارگی ؛ به معنی وعده ٔ خلاف و بیوفا نوشته اند. (آنندراج ). - وعده فراموش ؛ آنکه تعهد و قرارداد خود را فراموش میکند. (ناظم الاطباء). - وعده گاه .رجوع به این مدخل شود. - وعده گرفتن ؛ تعهدگرفتن . قول گرفتن : فلک گر بهر تعمیرم گلی در آب میگیرد پی ویرانی دل وعده از سیلاب میگیرد. مخلص کاشی (از آنندراج ). - ◄ طلب کردن به مهمانی و ضیافت و جز آن .(ناظم الاطباء). - وعده نهادن ؛ وعده دادن . قول و قرار دادن : وعده ای می ننهم هین من و قتال و کنف مهلتی می ندهم هین من و جلاد و دوال . انوری (از آنندراج ). - راست کردن وعده ؛ به قول و قرار خود کاملاً عمل کردن : صدق در سنت راست گفتن و راست کردن وعده باشد. (اوصاف الاشراف ص ١١ از فرهنگ فارسی معین ). ◄ بار.کرت . (یادداشت مرحوم دهخدا). دفعه . مرتبه : یک وعده غذا در شبانروز کافی است . ◄ هنگام یا مدتی که مقرر کرده و معین نموده باشند. (ناظم الاطباء). ◄ مدتی که معین میکنند برای ادای وام . (ناظم الاطباء). ◄ و نیز وعده در محل وعید آمده است . (آنندراج ) : هروعده ٔ جفا که به کونین کرده بود با ما ز روی مهر وفا کرد روزگار. عرفی (از بهار عجم و آنندراج ).