وغل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وغل . [ وَ ] (ع اِ) چاره . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) سست فرومایه ٔ بی اعتبار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ناخوانده در مجلس طعام و شراب کسی درآینده . ◄ سستی کننده در هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ درخت درهم پیچیده . ◄ دانه ٔ تلخه ٔ گندم که کبوتر خورد. ◄ به دروغ دعوی نسب کننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ مرد بدخورش . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) شراب که واغل خورد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). شراب که شخص ناخوانده میخورد. (ناظم الاطباء). ◄ پناه جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پناه و ملجاء. (ناظم الاطباء).
وغل . [ وَ ] (ع مص ) در مجلس شراب کسی ناخوانده درآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ناخوانده نزدیک شراب خوارگان رفتن . (تاج المصادر بیهقی ).
وغل . [ وَ غ ِ ] (ع ص ) بدخورش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). مرد بدخورش . (ناظم الاطباء). ◄ حرام زاده . دعی النسب . (اقرب الموارد).