وغیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وغیش . [ وَ ] (ص ) بسیار و انبوه و فراوان باشد و استعمال آن را به غیر ذی حیات و جاندار کنند، مانند مال و عمر و باغ و خانه و ملک و املاک و غیر اینها. (برهان ). وغیش بسیار بود و انبوه بر مال و بیشه (پیشه، صحاح الفرس ). و هرچه گویند شاید : معذورم دارند که اندوه وغیش است اندوه وغیش من ازآن جعد وغیش است . رودکی . ای دریغا که مورْدزار مرا ناگهان بازخورد برف وغیش . کسائی . ◄ در این بیت سوزنی به معنی انبوه و پرپشت است : چو خط دست عطابخش تو به زیبایی کدام جعد مسلسل کدام زلف وغیش ؟ سوزنی . مصحف این کلمه «غیش » است . در صحاح الفرس آمده : وغیش بسیار و انبوه بود و استعمال این لفظ در جانوران نشاید کرد بلکه استعمال این لفظ در مال و پیشه و عمر و امثال آن کنند سپس دو بیت (ای دریغا... و معذورم دارید...) (هر دو را به نام رودکی ) ثبت کرده است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : جزیری پر از بیشه ها بُد وغیش به بالا و پهنا دوصد میل بیش . (گرشاسب نامه ). برِ راغشان نیسِتان وغیش یله شیر هر سو ز اندازه بیش . اسدی . غالیه غاشیه ٔ زلف وغیش تو کشد. سوزنی . ◄ گشاد و فراخ و پهن . ◄ (اِ) غم و اندوه و رنج و آزردگی . (ناظم الاطباء).