وفاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وفاق . [ وِ ] (ع مص ) موافقة. سازگاری کردن . (غیاث اللغات ). سازواری کردن . (منتهی الارب ). سازواری کردن و همراهی کردن . ◄ (اِمص ) سازواری و همراهی و یک دلی . یک دلی ویک جهتی . ضد نفاق . سازش . (ناظم الاطباء) : تا هست خلاف شیعی و سنی تا هست وفاق طبعی و دهری . منوچهری . از وفاق ادریس بررفت از زمین برآسمان وز خلاف ابلیس دررفت از بهشت اندر سقر. سنایی . ◄ محبت و اتفاق . (غیاث اللغات ). اتحاد و اتفاق . ◄ معاهده . (ناظم الاطباء).