وقت تلف کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
وقت خودرا تلف کردن، بیهوده تلاش کردن، آب درهاون کوبیدن، زحمت بیخودی کشیدن، تلاش مذبوحانه کردن، ضایع شدن، زحمت بیخودی کشیدن، کار بیهوده و بینتیجه کردن، آهن سرد کوفتن (کوبیدن)، آفتابه خرج لحیم کردن، آفتابه خرج لولهنگ کردن، زحمت بیخودی کشیدن، سنگی بهتاریکی زدن، بخیه به آبدوغ زدن وقت دیگریرا تلف کردن، دنبال (پی) نخودسیاه فرستادن