ولایة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولایة. [ وَ ی َ ] (ع مص ) وِلایة. دوست داشتن . (اقرب الموارد). دوست شدن . (تاج المصادر). ◄ یاری دادن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دست یافتن بر چیزی و تصرف کردن در آن . (منتهی الارب ). مالک امر شدن و تصرف کردن . (اقرب الموارد). ◄ پادشاهی راندن . (منتهی الارب ). ◄ تسلط پیدا کردن . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) دوستی : ولایة علی بن ابی طالب حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی (حدیث ). ◄ (اِ) ید. (منتهی الارب ). دست : القوم علی ولایة واحدة؛ ای ید، یعنی مجتمعاند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شهرهایی که یک والی بر آنها حکومت میکند و مسلط بر آنهاست . ج، ولایات . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) (اصطلاح صوفیه ) قیام عبداست به حق هنگامی که از خود فانی میشود. (تعریفات سید جرجانی ). ◄ (اصطلاح شرع ) تنفیذ القول علی الغیر شاء الغیر او ابی . (تعریفات سید جرجانی ).
ولایة. [ وِ ی َ ] (ع مص ) وَلایة. والی شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) قرابت و نزدیکی . (اقرب الموارد). ◄ قدرت . ◄ ملک . (منتهی الارب ). سلطان . (اقرب الموارد). پادشاهی . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) ید. (منتهی الارب ): القوم علی ولایة واحدة؛ ای ید، یعنی مجتمعاند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شهرهایی که یک والی بر آنها مسلط است . و این مولد است . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) خطه و امارت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).