ولایت ستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولایت ستان . [ وَ / وِ ی َ س ِ ] (نف مرکب ) ولایت ستاننده . کشورستان . کشورگشاینده . فتح کننده . (یادداشت مرحوم دهخدا).پادشاهی که ولایت ها تسخیر کند. ولایت گیر : گروهیش خوانند صاحب سریر ولایت ستان بلکه آفاق گیر. نظامی . چو کیخسرو هفت کشور تویی ولایت ستان سکندر تویی . نظامی . ◄ (اصطلاح تصوف ) هر یک از اولیأاﷲ. ولی خدا. کنایه از اولیأاﷲ است . (برهان ).