ولج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ولج . [ وَ ل َ ] (ع اِ) راه ریگستان . (منتهی الارب ). راه در رمل . (اقرب الموارد). راه در ریگ . (مهذب الاسماء). ◄ ج ِ وَلَجة، به معنی سمج کوه و خم وادی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به ولجة شود.
ولج . [ وَ / وِ / وَ ل َ ] (اِ) پرنده ای است از تیهو کوچکتر که به عربی سلوی گویند و به ترکی بلدرچین و به هندی بودنه، و این همان مرغی است که صاحب جهانگیری وشم خوانده است . (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ). کرک . ولچ : جوزه را ماند اگر جوزه بود در ته زین ولج را ماند اگر ولج بود آخورزاد. مظهری (از انجمن آرا). پخته بسی ورغ به صد گونه طرز از ولج و تیهو و دراج و چرز. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
ولج . [ وُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ وِلاج . (اقرب الموارد). کرانها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نواحی . (اقرب الموارد). ◄ کوهها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کوچه ها. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ کفلیزهای انگبین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مغارف العسل . (اقرب الموارد).