ونجنکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ونجنکی . [ وَن ْج ْ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به ونجنک، به معنی ریحان . - زلف ونجنکی ؛ زلف شبیه به شاه اسپرم و ضیمران : ونجنک را همی نمونه کند در گلستان به زلف ونجنکی . خسروی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ونجنکی . [ وَن ْج ْ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به ونجنک، به معنی ریحان . - زلف ونجنکی ؛ زلف شبیه به شاه اسپرم و ضیمران : ونجنک را همی نمونه کند در گلستان به زلف ونجنکی . خسروی .