ون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ون . [ وَن ن ] (ع اِ) چنگ که به انگشتان نوازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سنجی که به انگشتان نوازند. (برهان ) (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) سستی . (آنندراج ). ضعف و ناتوانی در امور. (برهان ) (اقرب الموارد). و این هر دو معنی دخیل است . (اقرب الموارد).
ون . [ -ون ] (ع پسوند) علامت جمع مذکر سالم در زبان عربی در حالت رفعی . (فرهنگ فارسی معین ) : از این صورت اگر بیرون شوی تو مه و خورشید محجوبون شوی تو. عطار.
ون . [ وَ ] (اِ) زبان گنجشک، و آن درختی است که چوبی محکم دارد و از آن الوار سازند و در ساختمانهابه کار برند. این درخت در جنگل ها بسیار روید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به زبان گنجشک شود. ◄ میوه ای است مغزدار که به ترکی چتلاقوچ و به عربی حبةالخضراء گویند. (برهان ). میوه ٔ ریزه که اندرون آن مغزکی باشد، و به هندی چزونجی گویند. (غیاث اللغات ). بنه [ ب َ ن َ / ن ِ ] . ◄ به هندی، جنگل پردرخت . ◄ ده هزار سال به لغت ختایی . (برهان ). ◄ (ص ) صاف و بیغش . (برهان ).