وهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وهر. [ وَ هََ ] (ع اِمص ) افروختگی پرتو آفتاب بر زمین چنانکه اضطراب آن همچو بخار نمایان گردد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
وهر. [ وَ ](ع مص ) در کاری دشوار انداختن کسی را که راه رهایی ندارد. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
وهر. [ وَ ] (اِخ ) نام ولایتی است . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). وهره . ظاهراً نام ناحیتی است مذکور در شاهنامه ٔ فردوسی : چغانی و شکنی و چینی و وهر از این کینه در دل ندارند بهر. فردوسی . ز چین و ز سقلاب و از هند و وهر همه گنج داران گیرنده شهر. فردوسی .