وه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وه . [ وِه ْ ] (ص ) به . نیک . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
وه . [ وَه ه ] (ع اِ) اندوه . (منتهی الارب ). حزن . (از اقرب الموارد). گویند: وَه ّ من هذا؛ به تنوین، یعنی وَه ّ، چون اف اف . (از منتهی الارب ).
وه . [ وَه ْ ] (صوت ) کلمه ای است که در محل تحسین گویند، و آن را مکرر نیز کنند. (از انجمن آرا) (آنندراج ). کلمه ای است که در محل انتعاش طبیعت به طریق تحسین گویند. (برهان ). کلمه ٔ تعجب و تحسین و افسوس . (غیاث اللغات ). کلمه ای است دال بر تحسین و تعجب و شگفتی : وه که سدّ ره من جان و دل است که به سد ره مقری خواهم داشت . خاقانی . وه که به یک بار پراکنده شد آنچه به عمری بُدَم اندوخته . سعدی . وه که گر مرده بازگردیدی در میان قبیله و پیوند رد میراث سخت تر بودی وارثان را زمرگ خویشاوند. سعدی . وه چه بخت است این که گر جام شراب آرم به دست میشود بردست من از بخت وارون آبله . وحشی . وه چه خوب آمدی صفا کردی چه عجب شد که یاد ما کردی . ایرج میرزا.