وژنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وژنگ . [ وُ ژَ ] (اِ) توژی [ توزی ] باشد جگری رنگ که بر پایین تیر یعنی جایی که پیکان را محکم می کنند، بپیچند. (برهان ) (آنندراج ). توز جگری که بالاتر از پیکان بر تیر پیچند. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : پی کمان تو را خون دشمن است سریش نی سهام تو را از دل عدوست وژنگ . منصور شیرازی (از انجمن آرا). ◄ فراویز. سجاف جامه و زینت و آرایش پوستین که از پوست سمور و غیر آن بر دور دامن و گریبان و سرهای آستین کنند. (ناظم الاطباء) (برهان ). ◄ پیوند و پینه و وصله را نیز گویند که بر جامه دوزند، و آن را به عربی رقعه خوانند، و به معنی دوم به فتح اول هم آمده است . (برهان ) (ناظم الاطباء). پاره ای که بر جامه دوزند. رقعه و وصله و پینه . (ناظم الاطباء).