وکع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وکع. [وَ ک َ ] (ع مص ) میل داشتن سینه ٔ قدم به طرف انگشت خنصر. (از اقرب الموارد). و این حالت بیشتر در کنیزکانی دیده می شود که کار زیاد می کنند. (ناظم الاطباء).
وکع. [ وَ ] (ع مص ) مشت بر بینی کسی زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گزیدن مار و کژدم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). ◄ فرونشستن ماکیان جهت گشنی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ از درد افتادن شتر. ◄ سرزنش نمودن کسی را به کاری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ به دست زدن پستان را وقت مکیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شکستن . (اقرب الموارد): وکع انفه ؛ کسره . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ انگشت ابهام پای بر سبابه نشستن چندانکه بیخش مانند گرهی بیرون برجسته باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).