وک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وک . [ وَ ] (اِ) وزق را میگویند و به عربی ضفدع خوانند، و معرب آن وق باشد. (برهان ) . غوک و وزغ . (انجمن آرا). ◄ قلوه . کلیه . در تداول گویند: کک چیست که وکش چه باشد؟
وک . [ وَک ک ] (ع مص ) دور کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
وک . [ -وک ] (پسوند) که در تلفظ اوک شود، چون در آخر اسمی درآید افاده ٔ مبالغه کند، چون رموک، نروک . (یادداشت مرحوم دهخدا).