ویحک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویحک . [ وَ ح َ] (ع صوت مرکب ) (از: ویح، کلمه ٔ ترحم + «ک » خطاب ) این کلمه بیشتر در مقام ترحم گفته میشود : گفت ویحک چه کس توانی بود این چنین خاکسار و خون آلود. نظامی . ◄ به معنی ویل نیز آید. ای وای بر تو. ◄ و در مقام تعجب نیز آید : چرا عمر کرکس دوصد سال ویحک نماند فزونتر ز سالی پرستو. رودکی . سی نشد سال عمر تو ویحک سال زاد تو را شمار نداشت . مسعودسعد. بوسه خواهم داد ویحک بند پندآموز را لاجرم زین بند چنبروار شد بالای من . خاقانی .