ویران کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویران کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خراب کردن : که ویران کنی تاج و گاه مرا به آتش بسوزی سپاه مرا. فردوسی . عالمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند. مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ویران کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خراب کردن : که ویران کنی تاج و گاه مرا به آتش بسوزی سپاه مرا. فردوسی . عالمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند. مولوی .