پا گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ رِ تَ) (مص ل.)<BR>۱- رشد کردن.<BR>۲- استوار شدن.<BR>۳- دوام یافتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ رِ تَ) (مص ل.) ۱- رشد کردن. ۲- استوار شدن. ۳- دوام یافتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پا گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ] (مص مرکب ) مستقر شدن . دوام کردن . ثبات یافتن . استوار شدن . - پا گرفتن کاری و امری ؛ رونق و ثبات آن . ♦ پا گرفتن قبری را ؛ سطح آنرا از زمین برآوردن . تسنیم . ♦ پا گرفتن برف ؛ نشستن آن بر زمین چندانکه بزودی ذوب نشود. ♦ پا گرفتن طفل ؛ براه افتادن وی .