پابرجای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پابرجای . [ ب َ ] (ص مرکب ) ثابت . ثابت قدم . راسخ . پایدار. پادار. استوار. ثبت : ظلم ازو لرزان چو رایت روز باد رایتش چون کوه پابرجای باد. خاقانی . و رجوع به پابرجا شود. ♦ پابرجای کردن ؛ ثابت کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پابرجای . [ ب َ ] (ص مرکب ) ثابت . ثابت قدم . راسخ . پایدار. پادار. استوار. ثبت : ظلم ازو لرزان چو رایت روز باد رایتش چون کوه پابرجای باد. خاقانی . و رجوع به پابرجا شود. ♦ پابرجای کردن ؛ ثابت کردن .