پاجنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاجنگ . [ ج َ ] (اِ مرکب ) دریچه ای کوچک باشد در کوشک چنانکه به یک چشم از اوبیرون نگرند. ◄ در لهجه ٔ شهمیرزاد، بز چهار و پنج ساله ٔ خصی کرده که شبانان آنرا فربه کنند وتوشه ٔ خود بر آن نهند و همواره در میان گله باشد.