پادار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پادار. (نف مرکب ) آنکه پای دارد. پایور. مقابل بی پا. ◄ معتبر. بااعتبار. توانگر. که مفلس نیست . که پول نزد او سوخت نشود. ◄ پادار در دوستی ؛ باوفا. وفی ّ. ◄ اسب جلد و تند و تیز. ◄ همیشه . باقی . برقرار. (برهان ). ◄ (اِ مرکب ) چوب دستی بزرگ . چماق . عمود. ◄ نام روز بیستم از ماههای ملکی . (برهان ). ♦ پادار شدن ؛ استقرار یافتن .