پادشاه نیمروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پادشاه نیمروز. [ دْ / دِ هَِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه است از آفتاب . ◄ پادشاه سیستان از آن جهت که نیمروز نام سیستان است . ◄ مردم نیک پی و مبارک قدم . ◄ حضرت آدم علیه السلام بسبب آنکه تا نیمروز در بهشت بود. ◄ رسول اکرم صلوات اﷲ علیه از آن باب که شفاعت امتان خود را تا نیمروز خواهد کرد. (برهان ).