پارو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پارو. (اِ) بیل مانندی باشد از چوب که بدان برف روبند. (برهان ). آلتی چوبین که بدان برف و سرگین روبند. بیل چوبین . پاپروب . (محمود بن عمر ربنجنی ). برف افکن . ♦ پاروی کشتی ؛ آلتی چوبین که قایق رانان بدان آب رود یا دریا بشورانند. خَله . فیَه . بیل . مِجدَف . مجذف . مجداف . مجذاف . ◄ (در پشت حیوان )، کت . استخوان کت . کتف . هُوَینه . استخوان شانه که با آن کت بینان فال گیرند. ◄ در تداول نانوایان، آلتی چوبین که دسته ٔ دراز و سری پهن دارد و بر آن خمیر را پهن کنند. ◄ پیر زال . زن پیر. (برهان ). پاراو. ♦ پارو کردن ؛ پاک کردن برف و سرگین و جز آن با پارو. ♦ پولش از پارو بالا رفتن ؛ بسیار توانگر بودن .
پارو. (اِخ ) رودی به آمریکای جنوبی در کشور برزیل (ایالت گرائوپارا) که به رود آمازون می پیوندد و آبشارهائی دارد. و طول آن تقریباً ٩٧٥ هزارگز است .