پاریاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاریاب . (اِخ ) فاریاب . شهری است بخراسان از گوَزگانان، بر شاهراه کاروان و بسیار نعمت . (حدود العالم ). از شهرهای مشهور خراسان، از اعمال گوزگانان که از آنجا تا بلخ شش منزل است : و دیگر آنکه از پاریاب سوی اندخود رفتن نزدیک است . (تاریخ بیهقی ). دیگر روز امیر به پاریاب رسید. (تاریخ بیهقی ).
پاریاب . (اِ مرکب ) زراعتی را گویند که به آب چشمه و کاریز و مانند آن مزروع شود و آنرا فاریاب و فاریاو نیز نامند. (فرهنگ جهانگیری ). زراعتی را گویند که با آب رودخانه و امثال آن مزروع شود. (برهان ). مسقوی . آبی .