پاسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاسار. (اِ مرکب ) (از پای و سار مرادف مانا و مان و معنی ترکیبیه بپاگذاشته شده . رشیدی ). تیپا. لگد. (برهان ). ◄ در اصطلاح نجاران، تخته هائی که میان تُنُکه هافاصله شود. و نیز تخته ٔ زبرین و زیرین مِصراع . چوبهای قطورتر که در دو طرف فوق و تحت و میان هر دو تُنُکه ٔ افقی بکار برند مقابل باهو که عمودی بکار رود. ♦ پاسار کردن ؛ لگدکوب کردن : پاسار میکند من و خوبان را تنگ آمدم ز پاژخ و پاسارش . ناصرخسرو.
پاسار. [ رُ ] (اِخ ) دماغه ای به جنوب شرقی صقلیه (سیسیل ). و امیرالبحر بینگ بسال ١٧١٨ م . با ١١٣٠ هَ . ق . اسپانیائیان را بدانجا هزیمت کرد.
پاسار. (اِخ ) رودی به شمال شرقی آلمان (ایالت پروس شرقی ) و آن از نجد باتلاقی هوکرلاند سرچشمه میگیرد و بجانب شمال جاری است و برونشبرگ را مشروب سازد و به خلیج فریشس هاف ریزد. طول آن ١٢٠ هزارگز است .