پاسبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاسبانی .(حامص مرکب ) نگاهبانی . نگهبانی . حراست : به بیشی چرا شادمانی کنم بدین خواسته پاسبانی کنم . فردوسی . بدرویش بر مهربانی کنم بپرمایه بر، پاسبانی کنم . فردوسی . که گفتار او مهربانی بود بجان تو بر پاسبانی بود. فردوسی . پی شیر مردانت باید گرفتن مرو چون سگان از پی پاسبانی . هر زمان گوینددل در مهر دیگر یار بند پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم . سنائی . پاسبانی که بهر مزد بود پاسبان نی که سیم دزد بود. امیرخسرو. ◄ پاسبانی کردن، رعایت .