پاستار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاستار. (اِ مرکب ) لگد. (فرهنگ رشیدی ) : چون شدندی چو بیهشان در خواب پاستاری به پاسبانش زدند. ؟ (از فرهنگ رشیدی ). و ظاهراً این صورت مصحف پاسپار است . رجوع به پاسپار شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاستار. (اِ مرکب ) لگد. (فرهنگ رشیدی ) : چون شدندی چو بیهشان در خواب پاستاری به پاسبانش زدند. ؟ (از فرهنگ رشیدی ). و ظاهراً این صورت مصحف پاسپار است . رجوع به پاسپار شود.