پاسنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاسنگ . [ س َ ] (اِ مرکب ) آنچه در یک کفه ٔ ترازو نهند بجهت برابر کردن کفه ٔ دیگر. (برهان ). آنچه برای تساوی دو کفه ٔ ترازو نهند در کفه ٔ سبک . پای سنگ . پارسنگ : عیار حلم گرانش پدید نتوان کرد اگر سپهر ترازو شود زمین پاسنگ . فرخی . خدایگانا گر برکشند حلم ترا سپهر و چرخ بسنده نباشدش پاسنگ . مسعودسعد. وجود خصم چه وزن آورد در آن میزان که بوقبیس ندارد محل پاسنگی . اثیرالدین اخسیکتی . ◄ پایه ٔ ستون .