پاسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاسیدن . [ دَ ] (مص ) پاس داشتن . (برهان ). نگاهبانی کردن : میان مردمان نگریستن و پاسیدن این معنی ها را خلاف است در روشنائی ستارگان . (التفهیم ). ◄ بیدارخوابی داشتن . (از برهان ). خواب خرگوشی داشتن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاسیدن . [ دَ ] (مص ) پاس داشتن . (برهان ). نگاهبانی کردن : میان مردمان نگریستن و پاسیدن این معنی ها را خلاف است در روشنائی ستارگان . (التفهیم ). ◄ بیدارخوابی داشتن . (از برهان ). خواب خرگوشی داشتن .