پاشنه خیز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاشنه خیز کردن .[ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) (پاشنه خیز کردن اسپ ) با زخم پاشنه یا مهمیز برانگیختن او را : دل روشن راد را تیز کرد مر آن باره را پاشنه خیز کرد. فردوسی . بکین پاشنه خیز کرده سمند بَر قلب شد با کمان و کمند. اسدی .