واژه جو

پاغند

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(غُ) نک پاغنده.<br>

فرهنگ فارسی معین

(غُ) نک پاغنده.

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پاغند. [ غ ُ ] (اِ مرکب ) پنبه ٔ زده باشد که بریسند یعنی محلوج . (فرهنگ اسدی ). پاغُنده . کلوچ . گلوله پنبه ٔ حلاجی کرده . (جهانگیری ) (برهان ). و رجوع به پاغنده شود.

معنی پاغند | واژه جو