پالاون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ) (اِمر.) صافی، ظرف فلزی سوراخ سوراخ که با آن چیزها را صاف کنند، آبکش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ) (اِمر.) صافی، ظرف فلزی سوراخ سوراخ که با آن چیزها را صاف کنند، آبکش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پالاون . [ وَ ] (اِ مرکب ) پالونه . مصفات . صافی راوُوق . آبکش . ترشی پالا. زازل . (جهانگیری ) . پالاوان . سماق پالا. اَردَن : وصف دروغ نیز دروغ است از آنک با نان رود طبیعت پالاونش . ناصرخسرو. افشره خون دل از چشم او ریخته پالاون مژگان فرو. ابوشعیب (ازفرهنگی خطی ).