پالای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پالای . (اِ) پالا. پالاد. پالاو. اسب جنیبت . ◄ (نف ) افزاینده و زیادکننده . (برهان ). ◄ صافی کننده . بیزنده . (غیاث اللغات ) : گهی از نرگست خوناب پالای گهی بیخواب و گه مهتاب پیمای . عطار. ترکیب ها: ♦ ترشی پالای . خون پالای . سماق پالای . رجوع به همین مدخلها شود. ◄ (فعل امر) امر از پالاییدن یعنی صافی کن : ز آنکه پالوده ٔ سر کویست امتحانش کن و فروپالای . انوری .