پالنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پالنگ .[ ل َ / ل ُ ] (اِ مرکب ) کفش و پای افزار چرمی . (برهان ). پاچنگ . (شعوری ). ◄ پای تابه . (رشیدی ). ◄ دریچه ٔ کوچکی که به یک چشم از آن نگاه کنند. (برهان ). بعض فرهنگ نویسان این لفظ را بفتح لام و با نون ساکن (جهانگیری ) (سروری ). (برهان ). و بعض دیگر به ضم لام و نون ساکن (رشیدی ) گفته اند. و در فرهنگ هندوشاه به بای موحده و کسر لام و سکون یا و کاف تازی ضبط شده است . و صاحب فرهنگ رشیدی گوید: پالُنگ مرکب از پا و لُنگ یعنی لنگ پا و معنی صحیح آن پایتابه است و این بیت رودکی را شاهد آورده است : از خر و پالنگ آن جای رسیدم که همی موزه چینی می خواهم و اسب تازی . و ظاهراً این کلمه مصحف پالیک باشد و در بیت رودکی نیز پالیک است . ◄ اترج . ظاهراً پالنگ به این معنی مصحف بالنگ است .