واژه جو

پانزده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پانزده . [دَه ْ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) خمسة عشر. ده به اضافه ٔ پنج . نماینده آن در ارقام هندی «١٥» است . ◄ وزنی از اوزان معمول بعض ولایات ایران معادل با هفت سیر و نیم و در بعض نواحی دو من تبریز.

معنی پانزده | واژه جو