پاک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاک کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) محو کردن . ستردن . زدودن . ستردن فضول . طمس . با دست یا با زبان یارکو یا آلتی چیزی را از چیزی بردن چنانکه مرکب را از کاغذ و کلمه ای را از نامه و مانند آن : ای طرفه ٔ خوبان من ای شهره ٔ ری لب را بسردزک بکن پاک از می . رودکی . بدشمن هر آنکس که بنمود پشت شود زان سپس روزگارش درشت ... ز دیوان دگر نام او کرده پاک خورش خار و خفتنش برتیره خاک . فردوسی . برفت از میان بزرگان تباک تن اردوان را ز خون کرد پاک . فردوسی . بگریست ... و ازهوش بشد... چون ساعتی بود باز هوش آمد و چشم و روی بدستارچه پاک کرد. (تاریخ بیهقی ). ناگاه سگی بیامد واو را شیر داد و برگردید و او را پاک کرد و برفت . (قصص الانبیاء). و ورقه ای داشت سَر مردی بر آنجا صورت کرده پیغامبر فرمود که آنرا پاک کنند. خود پاک شد بی آنک بدو زنند. (مجمل التواریخ والقصص ). ◄ خالی کردن . تهی کردن : هوا پاک کرده ز پرّندگان همه روی گیتی ز درّندگان . فردوسی . به ارّه مر او را بدو نیم کرد جهان را ازو پاک و بی بیم کرد. فردوسی . ز دشمن جهان سربسر کرد پاک برزم اندرون نیستش ترس و باک . فردوسی . سند و هند از بت پرستان پاک کرد رفت ازین سو تا بدریای روان . فرخی . امسال که جنبش کند آن خسرو چالاک روی همه گیتی کند از خارجیان پاک . منوچهری . و غلامان و پیادگان باره ها و برجها را پاک کردند از غوریان . (تاریخ بیهقی ). ◄ نظیف کردن . تنظیف . تنقیه . (دهار) (زوزنی ) (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). انقاء. (تاج المصادر بیهقی ). تنقیح . تزکیه . (دهار). ◄ خالص کردن . ◄ روفتن : زمانی بدین داس گندم درو بکن پاک پالیزم از خوار و خو. اسدی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ). ◄ نمازی کردن . طاهر کردن . مطهر کردن . تطهیر. اِطهار. توضیه . (تاج المصادر بیهقی ). پاک کردن خود از پلیدی ؛ استنجاء : سوی آسمان کردش آن مرد روی بگفت ای خدا این تن من بشوی از این اژغها پاک کن مر مرا همه آفرین ز آفرینش ترا. ابوشکور. اندر جهان کلوخ فراوان بود ولیک روی تو آن کلوخ کزو کون کنند پاک . منجیک . ◄ حساب را پاک کردن ؛ تفریغ کردن حساب . بالتمام پرداختن دین . پرداختن آنچه وام اوست . ♦ پاک کردن بینی ؛ امتخاط. (تاج المصادر بیهقی ). تمخط. (زوزنی ). آب بینی ستردن : شیخ ما را پرسیدند که معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما میگویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن . (از اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید). ♦ پاک کردن چاه ؛ لاروب کردن و برآوردن سنگ و ریگ و لای که در چاه و یا مجاری کاریزها گرد آید و سبب نقصان یا تباهی آب آن گردد. خَم ّ. (تاج المصادر بیهقی ). نبث . (تاج المصادر بیهقی ). جَهر. ♦ پاک کردن خدا بنده را ؛ بر گناهان وی بخشودن، وی را از گناهان بری کردن :خدا پاکمان کند، خاکمان کند. ♦ پاک کردن دندان ؛ چرک و ریم آن با مسواک و جز آن ستردن . ♦ پاک کردن سماور و چراغ و جز آن . کدورت و زنگ از ظاهر آن زدودن با سرکه یا گردِ آجر و جز آن . ♦ پاک کردن غله را ؛ خاک و ریگ و دانه های هرز آن جدا کردن . برچیدن دانه های گیاه از حبوب خوردنی چون تلخه و دوسر از گندم و دانه های دیگر از حبوب دیگر. ♦ سبزی پاک کردن ؛فضول آنرا گرفتن . مجازاً تملق و چاپلوسی کردن .