پای تابه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.)<BR>۱- پاتابه.<BR>۲- جوراب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) ۱- پاتابه. ۲- جوراب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای تابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) لفاف . لفافه . (السامی ). جامه ٔ سطبر که بچند تای مسافران برپای پیچند دفع سرما یا چستی و چالاکی رفتار را. پای پیچ : و از وی [ از چغانیان ] پای تابه خیزد و گلیمینه و بساط پشمین . (حدود العالم ص ١٠٩). پس رداء او بستد و نیمه کرد پیش مأمون و گفت دو پایتابه کنم . (چهار مقاله ). اِستمی الصائد؛ پوشید پایتابه رایا عاریت کرد پایتابه را برای شکار آهو در گرما. ◄ جورَب . (منتهی الارب ). جوراب . ♦ پای تابه گشادن ؛ بجائی مقیم شدن . (رشیدی ). کنایه از، از سفر بازماندن و اقامت کردن باشد و کنایه از، از سفر آمدن و مقیم شدن هم هست . (برهان ). ♦ پای تابه اش در هند باز شدن ؛ به سفری دور رفتن .