پای حوض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای حوض . [ ی ِ ح َ / حُو ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پایه ٔ حوض . ◄ رسوائی . (فرهنگ رشیدی ). جای رسوائی و بدنامی . (برهان ). ♦ گرد پای حوض گردیدن ؛ کنایه از آن است که سردرگم و مبهم در جای بگردد بواسطه ٔ ساختن کاری و یا بدست آوردن مطلبی . (برهان ) : شمس بی نور و خواجه ٔ بی اصل چند از این دفع گرم و وعده ٔ سرد از سر جوی عشوه آب ببند بیش از این گرد پای حوض مگرد تا مرا در میان تابستان مر تو را پوستین نباید کرد. انوری . بشب زان حوض پایه هیچ نگذشت همه شب گرد پای حوض میگشت . نظامی (از فرهنگ رشیدی ). تشنه را خود شغل چه بود در جهان گردپای حوض گشتن جاودان . مولوی . بیش ازین گرد پای حوض مگرد که من امروز رند می خوارم . مولوی (از فرهنگ رشیدی ). خون من میریخت همچون آب حوض آن ماه و دیگر گرد پای حوض میگشت این دل مجروح زارم . اوحدی (در صفت معشوقه در حمام ).