واژه جو

پای رنج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پای رنج . [ رَ ] (اِ مرکب ) پایمزد. حق القدم . زری که به اجرت قاصدان و شاعران و مطربان دهند که در مجلس مهمانی حاضر شوند. (برهان ). انعام و زری که به قاصد یا میهمان داده شود. (غیاث اللغات ). مقابل دسترنج . (آنندراج ) : بفرمود شه تا رقیبان گنج کشند از پی میهمان پای رنج . نظامی .

معنی پای رنج | واژه جو