پای پیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پای پیل . (اِ مرکب ) نوعی از قدح و پیاله ٔ شرابخوری . (برهان ). نوعی پیاله . صراحی بزرگ دراز که بصورت پای فیل سازند. (رشیدی ). پیلپا. گاوزر : تا بپای پیل می بر کعبه ٔ عقل آمده ست پیل بالا نقد جان بر پیل بان افشانده اند. خاقانی . ◄ حربه ای به شکل پای پیل که پیلپا نیز گویند. حربه ای است که اکثر و اغلب زنگیان دارند. (جهانگیری )(برهان ). گرزی است بصورت پای فیل . (رشیدی ) : من صید آنکه کعبه ٔ جانهاست منظرش با من بپای پیل کند جنگ عبهرش . خاقانی . بگردن شتر اندر شراب زر بخشی بپای پیل گه خشم خصم فرسائی . مجیرالدین بیلقانی . ◄ صاحب مرض داءالفیل . (رشیدی ).