پایازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پایازی . (ص ) سوزش و درد باشد و آنرا بعربی جوی خوانند. (برهان ). و بعض لغت نویسان این بیت را شاهد آورده اند: دور بادا شده از خانه و کاشانه ٔ تو بوی حنّا و خضاب و زنخ پایازی . سوزنی . سوزنی در قصیده ای که شروع آن جدّ است و در مدح دهقان غازی نامی گفته است در آخر قصیده گوید: هیچ شعری نبود اندر شعر خوش من کاندر او طیبتکی نبود و زیج و بازی گرچه با نازی امامیست بهمسایگیت تو ز خوش صحبتیش با طرب و با نازی دور بادا شده از خانه و کاشانه ٔ تو بوی حنّا و خضاب زنخ بانازی . و بر حسب اغلب احتمالات با نازی یا چیزی شبیه به آن نسبت این امام است و سوزنی بمزاح دوری او را و بوی حنّا و خضاب زنخ او را از خانه ٔ ممدوح از خدا به دعا میخواهد.