پایداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حامص.) ایستادگی، پافشاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حامص.) ایستادگی، پافشاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پایداری . (حامص مرکب ) مقاومت . تاب . استقامت . ایستادگی . پافشاری . دوام : چو دیدند لهاک و فرشیدورد چنان پایداری از آن شیرمرد. فردوسی . باستواری جان و بپایداری کوه فریفته شد و از راه راست کرد کران . فرخی . امیر بخط خویش جواب نبشت یکی آنکه تا بوسهل را در او جمالی بزرگ باشد و دیگر که در او پایداری و بصارت تمام بود. (تاریخ بیهقی ). سهل است پایداری تو در مقام وصل چون دستبرد هجر ببینی بپایدار . خلاق المعانی . ♦ پایداری کردن ؛ مقاومت . استقامت . پافشردن . پای داشتن : از دست جوانیم چو بربود عنان پیری چو رکاب پایداری کردی . حافظ.
فرهنگ طیفی واژهدان
پایندگی، مقاومت درمقابل تغییر، استواری، استقامت، استحکام، تعادل، موازنه، توازن، دوام، ثبوت، ثبات تغییرناپذیری، بقا، عمر، مقاومت، پایایی، پابرجایی، یکنواختی، یکسانی، همگنی آسودگی، قرار، عدم تحرک، بیجنبشی، بیحرکتی، خموشی، آرامش، سکون، عدم تحرک قطعیت تراز، شباهت، مساوات، برابری وفاداری اعتماد بهنفس، ثبات قدم، قاطعیت، عزم لجاجت، سرسختی انسجام، همبستگی، جمود، تراکم، سختی (سفتی) استقرار، برقراری، ادامه، تداوم، ماندگاری، دیرگذری