پت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پت . [ پ ِ ] (اِ)شب پره ای است که آنگاه که صورت کرم دارد پشم و امثال آن را خورد و تباه کند. بید. دیوچه . سوس . متّه . عثه . و رجوع به دیوچه شود.
پت . [ پ َ ] (اِ) آهار. آهار جولاهان . و آن چیزی باشد که در جامه مالند تا باریک شود و صیقل گیرد. (لغت نامه ٔ اسدی ). آهار که بر جامه دهند. و غالباً آن لعابی است از کتیرا یا نشاسته یا صمغ و یا لعاب خطمی و جز آن که جامه یا کاغذ و امثال آن بدان آغارند تا شخ و محکم شود. شو. شوی . شوربا. خورش . آش . آش جامه . پالوده . بت . آهر. تانّه . بخیر. آغار. لعاب : ریشی چگونه ریشی چون ماله ٔ پت آلود گوئی که دوش تا روز با ریش گوه پالود. عماره . کونی دارد چو کون خواجه اش لت لت ریشی دارد چو ماله آلوده به پت . عماره . جهان ما چو یکی زود سیر پیشه ور است چهار پیشه کند هر زمان بدیگر زی بروزگار خزان پتگری کند شب و روز بروزگار بهاری کندت رنگرزی بروزگار زمستان کندت سیم گری بروزگار حزیران کندت خشت پزی . منوچهری . ◄ سریش . (فرهنگ اسدی ). ◄ لعاب : پت اسفرزه . پت برنج . (در لهجه ٔ خراسانیان ). ◄ مرعز. مرعَزّا. مرعزاء. مَرعَزی . بُز و شَم . بُزپشم . پشم زیرِموی بُز. پشم بن موی بز. پشم نرمی که از بن موی بز بشانه برآورند و از آن شال و کلاه نمد و کپنک و امثال آن کنند. (جهانگیری ) (برهان ). کرک . کلک . (جهانگیری ). ◄ هرچیز که آن نرمی داشته باشد. (برهان ). ◄ پَت دادن ؛ لعاب آوردن، اسفرزه پت میدهد.برنج پت داده است .