پخته خوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پخته خوار. [ پ ُ ت َ / ت ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) مفت خوار. اَنگل . گدا. مردم آرام طلب و گرانجان : نیم شب فی امان من لباس الظلام بر آن حدود گذشتم و پخته خواری چند که هم از این نمد کلاه کرده بودند و هم بر این راه چاه کنده از این دقیقه غافل گشتند وخویش را بخامی طمع در دام وزیر افکندند. (زیدری ). اگر دست همت بداری ز کار گداپیشه خوانندت و پخته خوار. سعدی . ◄ داماد.