پختو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پختو. [ پ ُ ت َ ] (اِ) در لهجه ٔ مردم دامغان قسمی کبوتر و این ظاهراً اصل کلمه ٔ فاخته ٔ عرب است .
پختو. [ پ ُ ] (اِخ ) پشتو.یکی از لهجه های فارسی معمول در بعض طوائف روستائی وصحرانشین افغان . و این زبانی نهایت بدوی است و از آن زبان شعر و کتابت کردن تکلف و تجشمی بیهوده است .
پختو. [ پ َ ] (اِ) تندر. رعد. (لغت فرس اسدی ) : عاجز شود از اشک و غریو من هر ابر بهارگاه با پختو. رودکی . و این کلمه در بعض لغت نامه ها پخنو آمده است بهمین معنی .